دیر گاهی است در این تنهایی رنگ خاموشی در طرح لب است بانگی از دور مرا می خواند لیک پاهایم در قیر شب است رخنه ای نیست دراین تاریکی در و دیوار به هم پیوسته سایه ای لغزد اگر روی زمین نقش وهمی است ز بندی رسته نفس آدم ها سر به سر افسرده است روزگاری است دراین گوشه پژمرده هوا هر نشاطی مرده است دست جادویی شب در به روی من و غم می بندد می کنم هر چه تلاش او به من می خندد نقشهایی که کشیدم در روز شب ز راه آمد و با دود اندود طرح هایی که فکندم در شب روز پیدا شد و با پنبه زدود دیرگاهی است که چون من همه را رنگ خاموشی در طرح لب است جنبشی نیست دراین خاموشی دست ها پاها در قیر شب است
بهار می رسد از راه، خسته، گرد آلود نه شور چلچله دارد نه بوی سبز سرود پرنده –آه سفر کرده ی هميشه ی من– چگونه پَر بگشايد در اين هوای کبود چه رودخانه که در چشمهای من جاری است! پُر است گوش من از ناله ی شبانه ی رود مرا نشاند به داغ تمام لاله رُخان که روزگار چنين بود با دلم تا بود به همدگر نرسيده نگاه کن ای گل! به چشمهای من و توست سايه ی بدرود چه روزگار خوشی بود، خوب يادم هست که زير سايه ی گل چشمهام می آسود دگر به سمت تماشای گل نمی روييم پُر است از شب و باران نگاه داغ آلود اگرچه ماند دلم در قلمرو پاييز بهار سوخته ام! بر تو، بر تو باد درود
چشمان من به راه تو ماند، آسمان! ببار ها! ای هميشه با دل من مهربان! ببار لبخند را معاوضه با چشم من مکن بر خاک سوگوار من ای آسمان! ببار چون باغ در کرانه ی پاييز زيستم اشکی بريز و بر تن من ارغوان ببار ما تشنه ی زلال نگاه تو مانده ايم آبی اگرکه نيست تو آتش به جان ببار ای آسمان! صدای دلم را شنيده ای؟ بر اين کوير سوخته ی بی نشان ببار
امشب ای شب! با چراغ شعر خويش جستجو دارم به باغ شعر خويش چشم خواهم ريخت در گيسوی گل جستجويش می کنم در بوی گل می نشانم من به راهش چشم را می کنم نذر نگاهش چشم را کوچه کوچه می روم دنبال او می زنم پر با صدای بال او ای سرانگشت تو معنای بهار بی تو حيران چشم گلهای بهار ای صدای مهربان در يادها کوهی از غم ماند با فرهادها ای صدای مهربان روزگار گل کن از سر شاخه های انتظار گل کن از آيينه های روبرو گل کن از صبح و صدای روبرو ای لب تو سلسبيل عاشقان چشمهای تو دليل عاشقان بی تو آغوش تماشايم تهی است از صدای عشق، لبهايم تهی است بی تو اندوه جهانی با من است سقف سرد آسمان بی روزن است بی تو مثل باد بی سامان شدم در غروب دشت سرگردان شدم
من میگم بهم نگاه کن تو میگی که جون فدا کن من میگم چشمات قشنگه تو میگی دنیا دو رنگه من میگم دلم اسیره تو میگی که خیلی دیره من میگم چشمات و وکن تو میگی من و رها کن من میگم قلبم رو نشکن تو میگی من می شکنم من ؟ من میگم دلم رو بردی تو میگی به من سپردی ؟ من میگم دلم شکسته است تو میگی خوب میشه خسته است من میگم بمون همیشه تو میگی ببین نمی شه من میگم تنهام می ذاری تو میگی طاقت نداری من میگم تنهایی سخته تو میگی این دست بخته من میگم خدا به همرات تو میگی چه تلخه حرفات من میگم که تا قیامت برو زیبا به سلامت من میگم خدا به همرات تو میگی چه تلخه حرفات من میگم که تا قیامت برو زیبا به سلامت